چهارشنبه :

مسواک صبح و شب : صبح بله 😍. شب نه .

کتاب واقعی و صوتی : نه .

ورزش (شنای سوئدی) : نه .

کنترل درماتیلومانیا و خ.ا : اولی تعریفی نداشت . دومی بله 😍.

🤍🤍🖤🖤🤍🤍🖤🖤

از یکشنبه 22 مرداد 1402 ، هیچ دارویی ندارم . سرم فقد همون یکشنبه درد گرفت و کلافه بودم و مشکلات روانی خیلی زیاد شدن . اونم یه بخش زیادیش بخاطر خواب بیش از حدی بود که قبل از شب داشتم .

دوشنبه 23 ام و سه شنبه 24 ام ، حالم خوب بود 😕😕. چرا واقن ؟؟؟؟؟ چرا اینطوری میشم ؟؟ من نباید خوب میموندم و این واقن عجیبه . من مشکل افسردگی شدیدی داشتم و اون مشکل ، تا حد زیادی حل شد خود به خودی . حتی منطقا باید با ترک یکدفعه ای دارو ها ، حالم بد میشد ولی قوانین فیزیولوژیک رو زیر پام له کردم !!! من دو دفعه دارو هارو یک دفعه ای ول کرده بودم و این دفعه سوم بود و یادمه دفعه های قبلی ، چقدر اذیت میشدم و طاقت نیاوردم و در حالی که داشتم میمردم ، رفتم دارو هارو خریدم و خوردم و سه روز با شروع مصرف دارو ها میکشید که بتونم بگم حالم خوبه ! ولی این دفعه فقد یک شب حالم بد بود و همونم معلوم نیست که بخاطر خواب زیاد از حد بوده باشه یا خیر !! آدم توی کارهای خدا و توی قوانینش و توی طبیعتش میمونه که چطوری دقیقا داره فکر می‌کنه؟!

به هر حال ، الان 25 مرداد 1402 هست و الان چهارشنبه هستش . کارهارو بهتره که بهتر انجام بدم .

راستی ! دکتر هم باید برم . ولی نمی‌دونم چه زمانی ! شاید فردا برم . علائم رو باید بنویسم که بهش بگم و برگای اونم بریزه .