دعای یستشیر

درمورد دعای یستشیر :

اول: کسی که این دعا را بخواند خیر و برکت از فرق سرش تا زمین از آسمان بر او می‌بارد و او را انوار آرامش و رحمت می‌پوشاند و برای این دعا انتهایی جز عرش خدا نیست.

دوم: هر کس سه نوبت این دعا را بخواند خداوند هر حاجت خیری که داشته باشد در دنیا و آخرت برآورده گرداند.

سوم: خدای تبارک و تعالی او را از عذاب قبر برهاند.

چهارم: تنگی سینه او را برطرف نموده و به او شرح صدر عطا فرماید.

پنجم:، چون روز قیامت فرا رسد، خواننده این دعا سوار بر شتری تندرو و سفید مزین و آراسته به مروارید نزد حق برخیزد، و خداوند می‌فرماید همه کرامت‌ها را به او بدهید، و گوید: بنده ام در هر جای بهشت که خواهی ساکن شو.

ششم: اگر این دعا بر مجنون خوانده شود همان ساعت از آن باز آید.

هفتم: اگر زنی زایمان بر او مشکل شده باشد و این دعا بر او خوانده شود خداوند زایمان او را آسان و فرزند را در طرفه العینی متولد گرداند.

هشتم: اگر بر شخصی که عاق والدین شده بخواند همانا خداوند امور آن را اصلاح کند.

نهم: هر بنده‌ای که چهل شب جمعه این دعا را بخواند همانا خداوند آن را اصلاح کند.

دهم: هر کس در هنگام خواب بخواند و بخوابد حتی اگر خوب نخوانده باشد. ولی به امید ثواب باشد، خداوند به هر حرفی از این دعا هزار فرشته کروبی که روی‌شان نورانی‌تر باشد از آفتاب و ماه شب چهاره بر او بفرسند.

یازدهم: هر گنه کاری که مرتکب کبائر شده باشد و قبل از مردن این دعا را بخواند شب بمیرد یا روز همچون شهید از دنیا رفته و اگر موفق به توبه نشده باشد خدا به کرم و عفوش او را بیامرزد.

ادامه نوشته

عوامل تاثیر گذار

دوستای گلم ،

از الان به بعد ، یه سری از دعاهای معروف رو میذارم اینجا . من خودم خیلی دوست دارم بخونمشون . دعاها آرامش دهنده هستن . دلیلش هم به قدرت کلمات برمیگره . حتی اگر کسی عربیش خوب نباشه و دعایی که بخاطر موقعیت مکانی پیامبر و امامان به زبان عربی نوشته شده رو بخونه ، بازم روش تاثیر مثبت گذاشته میشه . البته هر دعایی ، جا و مکانی داره و من فقد اونایی حس خوبتری بهشون دارم رو میذارم .

تمام کاری که برای درمان و پیشرفت انجام میدم ، در سه چیز خلاصه میشه :

۱_خوردن دارو ها برای درمان ۲_ورزش کردن ذهن با کتاب و بدن با حرکات ورزشی ۳_خوندن دعاهایی که اینجا قرار میدم .

خوندن دعا ، ضرورتی نداره که هر روز انجام بشه ، چون طولانی هستن و ممکنه فرسایشی بشه کار .

دیشب از کولرمون یا از یه منبع دیگه ای بوی عطر اومد . خیلی بوی خفیفی بود . مامانم اول فهمید و گفت برم ببینم واقن بوی عطر میاد ؟ منم تونستم یه بوی خیلی خفیفی رو استشمام کنم که شبیه بوی گل محمدی های باغچه مامان بزرگم بود .

این اتفاق عجیبی بود برای من .

اتفاق عجیب دوم ، سردرد نگرفتن با وجود خواب بیش از حده . این می‌تونه نشانه ای باشه از این که کلافگی میتونه باعث سردرد بشه ؛ چون تقریبا تنها تفاوت بزرگ در اتفاقات اخیر نسبت به گذشته ، کلافگی کمتر بود .

شاین اول سردرد کم شد و بعدش کلافگی

شاید اول کلافگی کم شد و بعدش سردرد

ولی من بنظرم دومی درست تره . من چهار روز دارو نخورده بودم . وقتی دارو هارو شروع کردم ، به یکباره به حالت آرامش رسید ولی خب قبل از دارو خوردن و در اون چهار روز ، بازم حالم خوب بود و فقد تکانشی شده بودم . ینی افسردگیم کم شده بود و وسواسم پایین اومده بود . اضطرابم هم نمی‌دونم چطور بود . من توی یه سایتی خوندم که کم شدن دارو ها ، مثل افزایش دارو ها ، میتونه باعث بهتر شدن حال بیمار بشه ولی ازون جایی که با افزایش دارو ، لزوما تاثیرپذیری مثبت بیشتر نمیشه ، با کم کردن دارو هم ، تاثیر پذیری های مثبت بیشتر نمیشن .

عامل مهم بعدی ، گیر دادن کمتر مامانم بود . مامانم بعد از حرف با اون دکتره که باهم و برای من رفتیم ، ظاهراً یه سری رفتار هاش رو تصمیم گرفته ول کنه و انسانیتی که خیلی در وجودش دیده نمیشه رو به نمایش بذاره .

عامل بعدی کمک خودم به خودم بود . محل نذاشتن به استرس های اتفاقات آینده ، تاثیرش نسبتا زیاد بود . البته هنوزم استرس اتفاقات آینده رو دارم .نمیدونم چی پیش میاد . امشب یا فردا ، دعای یستشیر رو میخونم و دعا میکنم و امیدوارم که خدا نزنه کارمو یه سره کنه !

پس عوامل کمک کننده این ها بودن :

حضور خدا و کمکش از طریق واسطه هاش و مواردی از قبیل :

قطع دارو / شروع دوباره دارو / اضافه شدن الانزاپین و کلومیپرامین به لیست دارو ها و حذف ویاس / گیر ندادن خانواده و فروکش کردن حرف و سخن های سادیستیکِ ذاتیشون / کمتر شدن یا بی صدا شدنِ دادنِ اطلاعاتِ من به بقیه / کاهش خاله زنک بازی فامیل ها درمورد من ، بخاطر اختلافات مسخره ای که جدیدا بینشونه .

گزارش کار های مثبت برای من ۳۰ مرداد ۱۴۰۲

دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۲ :

مسواک صبح : بله . 😍

مسواک شب : بله . 😍

🌺🌺

کتاب واقعی (غیردرسی) : باشگاه پنج صبحی ها: نه

کتاب صوتی : نه .

جزوه یا کتاب درسی : نه .

🌺🌺

دیدن فیلم آموزشی (غیر درسی) : نه .

دیدن یک فیلم سینمایی یا سریالی : نه .

فیلم درسی استاد (فیلم شیمی عمومی) : نه.

🌺🌺

ورزش (به شکل آزاد ولی خسته کننده) : بله. 😍 30 تا دراز نشست با دست آزاد (اول 20 تا و بعدش 10 تا)

کنترل درماتیلومانیا و خ.ا : هردو بله. ولی اولی در حد متوسط به بالا کنترل شد. 😍 😍.

​​​​​​خواندن دعا : نه .

گزارش کار های مثبت برای من ۲۹ مرداد ۱۴۰۲

یکشنبه :

مسواک صبح : بله 😍.

مسواک شب : بله 😍

🌺🌺

کتاب واقعی (غیردرسی) : نه

کتاب صوتی : نه

دیدن فیلم آموزشی (غیر درسی) : نه.

جزوه یا کتاب درسی : از فردا صبح .

🌺🌺

ورزش (شنای سوئدی) : نه .

دیدن یک فیلم سینمایی یا سریالی : شروع از فردا.

کنترل درماتیلومانیا و خ.ا : اولی متوسط رو به بالا . 😍. دومی بله 😍.

🌹🌸🌸🌷🌺💐🌼🌼🌺🌺💐🌷🌸

فردا ، فیلم آموزشی درسی هم اضافه میشه . فیلم های شیمی عمومی . همون شیمی ای که ترم اول و ترم سوم افتادم رو باید برای بار سوم بخونم . در واقع منظورم از دو دفعه خونده شدن شیمی ، طی کردن کلاس شیمی بود که دو دفعه افتادمشون 🙃. احتمالا مسخره بشم ولی مهم نیست . مهم اینه که جلوشون رو میشه با جواب دادن به حرفا و سوالای استاد شیمی گرفت . میکروب شناسی هم همینطور . باید ترجمه کنم جزوه رو . حین ترجمه ، چیزی که میخونم رو متوجه بشم ولی اگر حفظ نشدم ، مهم نیست چون منطقا این کار انقدرام شدنی نیست .

دیدن فیلمایی که دانلود میکنم و با فیلمای تی وی فرق دارن ، برام خیلی آرامش بخشه و فک کنم تاثیر خوبی روم بذاره اگر بیشتر از یک فیلم در روز نبینم . فیلم اگر سریالی و یک ساعته بود ، فرقی با یک فیلم سینمایی سه ساعته نداره . هر روز فقط یک فیلم . اگر گیر بدم به دقیقه های ساعت ، مطمئنا درگیر وسواس میشم و حد و حدود دقیقه هارو سانت میزنم که یه وقت بیشتر یا مثلن کمتر نشن ! پس به کمیت فیلم توجه میکنیم .

فیلم درسی هم باید حدود یک ساعت باشه ولی اگر بیست دقیقه کمتر یا بیشتر شد ، عیبی نداره . اگر زیر چهل دقیقه شد ، صد در صد باید برم یه فیلم درسی دیگه هم ببینم وگرنه کارم این ایموجی رو نمیگیره : 😍. درمورد کتاب صوتی هم همین قانون رو داریم .

درمورد ورزش که فلن شنای سوئدی یا دراز نشست یا هر ورزش دیگه ای هست که میزان تعداد و سختیشون باید قابل قبول باشه .

جزوه یا کتاب درسی حدود یک ساعت باشه خوبه . حداقل از چهل دقیقه کمتر نباشه . جزومون فلن میکروب شناسی عمومی هست که ترم یک و سه افتادم و الان که ترم پنج میشه ، دفعه سوم میشه که میکروب شناسی عمومی رو ور میدارم . باید شروع میکروب شناسی هم خیلی خوب باشه .

🌺🌸🌺🌸🌺

بچه ها همون‌طور که گفتم ، از فردا کارای درسی رو شروع میکنم ولی اول شهریور تا سوم شهریور انگار میریم مشهد . از وقتی که بریم بیرون تا وقتی که بیاییم خونه ، مطالعه به نزدیکای صفر میرسه . توی اون زمان هایی که خونه نیستیم ، مسواک صبح و شب + کنترل کندن پوست و خ.ا باید رعایت شه + فیلم سینمایی- سریالی + فیلم آموزشی غیر درسی باید رعایت بشن . در واقع امیدوارم رعایت بشن .

نتیجه کارای امشبم که تا فردا میذارم .

بای بای 👋.

پست ثابت ۲

سلام دوستان ،

توی این پست ، به پرسش های ادامه مطلب جواب بدید و هر چند تا که میخواید پاسخ بدید . حتی پاسخ به یک سوال هم کافیه .

برای دیدن سوالات ، به ادامه مطلب مراجعه کنید .

با پای شکسته ات ادامه بده . دستت را بر شانه کسی مگذار .

ادامه نوشته

گزارش کار های مثبت برای من ۲۸ مرداد ۱۴۰۲

شنبه :

مسواک صبح و شب : صبح نه . شب بله 😍.

کتاب واقعی: نه.

کتاب صوتی : نه .

ورزش : نه .

کنترل درماتیلومانیا و خ.ا : هردو بله . ولی درماتیلومانیا ، کنترلش متوسط بود . 😍😍

گزارش کار های مثبت برای من ۲۷ مرداد ۱۴۰۲

جمعه :

مسواک صبح و شب : صبح نه . شب بله 😍.

کتاب واقعی : نه .

کتاب صوتی : نه .

ورزش : نه .

کنترل درماتیلومانیا و خ.ا : هردو بله 😍😍

گزارش کار های مثبت برای من ۲۶ مرداد ۱۴۰۲

پنجشنبه :

مسواک صبح و شب : نه.

کتاب واقعی : نه.

کتاب صوتی : نه.

کنترل درماتیلومانیا و خ.ا : هردو بله 😍😍

ورزش : نه .

گزارش کار های مثبت برای من ۲۵ مرداد ۱۴۰۲

چهارشنبه :

مسواک صبح و شب : صبح بله 😍. شب نه .

کتاب واقعی و صوتی : نه .

ورزش (شنای سوئدی) : نه .

کنترل درماتیلومانیا و خ.ا : اولی تعریفی نداشت . دومی بله 😍.

🤍🤍🖤🖤🤍🤍🖤🖤

از یکشنبه 22 مرداد 1402 ، هیچ دارویی ندارم . سرم فقد همون یکشنبه درد گرفت و کلافه بودم و مشکلات روانی خیلی زیاد شدن . اونم یه بخش زیادیش بخاطر خواب بیش از حدی بود که قبل از شب داشتم .

دوشنبه 23 ام و سه شنبه 24 ام ، حالم خوب بود 😕😕. چرا واقن ؟؟؟؟؟ چرا اینطوری میشم ؟؟ من نباید خوب میموندم و این واقن عجیبه . من مشکل افسردگی شدیدی داشتم و اون مشکل ، تا حد زیادی حل شد خود به خودی . حتی منطقا باید با ترک یکدفعه ای دارو ها ، حالم بد میشد ولی قوانین فیزیولوژیک رو زیر پام له کردم !!! من دو دفعه دارو هارو یک دفعه ای ول کرده بودم و این دفعه سوم بود و یادمه دفعه های قبلی ، چقدر اذیت میشدم و طاقت نیاوردم و در حالی که داشتم میمردم ، رفتم دارو هارو خریدم و خوردم و سه روز با شروع مصرف دارو ها میکشید که بتونم بگم حالم خوبه ! ولی این دفعه فقد یک شب حالم بد بود و همونم معلوم نیست که بخاطر خواب زیاد از حد بوده باشه یا خیر !! آدم توی کارهای خدا و توی قوانینش و توی طبیعتش میمونه که چطوری دقیقا داره فکر می‌کنه؟!

به هر حال ، الان 25 مرداد 1402 هست و الان چهارشنبه هستش . کارهارو بهتره که بهتر انجام بدم .

راستی ! دکتر هم باید برم . ولی نمی‌دونم چه زمانی ! شاید فردا برم . علائم رو باید بنویسم که بهش بگم و برگای اونم بریزه .

گزارش کار های مثبت برای من ۲۴ مرداد ۱۴۰۲

سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۲ :

مسواک صبح و شب : صبح نه ولی شب بله . 😍

کتاب واقعی و کتاب صوتی : نچ.

ورزش : همچنان نچ !

کنترل درماتیلومانیا و خ.ا : هردو بله . 😍😍

گزارش کار های مثبت برای من ۲۳ مرداد ۱۴۰۲

دوشنبه :

مسواک صبح و شب : هردو بله . 😍😍

کتاب واقعی و کتاب صوتی : نچ .

​​​​​​ورزش : نچ .

درماتیلومانیا و خ.ا : اولی کنترل شد 😍 ولی دومی نه !

خود شناسی در انتخاب اهداف

جا داره اهداف فعلیمو دوباره بگم :

اگر اخراج نشم : ارشد و دکترای بیوتکنولوژی پزشکی و بعدش هم امتحان PhD به پزشکی عمومی .

اگر اخراج بشم : کنکور مجدد و شروع پزشکی عمومی .

پس در حالت کلی :

۱_ مدرک آکادمیک پزشکی :

پزشکی عمومی / تخصص روانپزشکی / فلوشیپ روانپزشکی عصبی (نوروسایکیاتری)

درمورد فوق تخصص فکری نکردم تقریبا . ولی دلیل نمیشه که سمتش نرم 🙂.

۲_ مدرک آکادمیک فیزیک :

متاسفانه یا خوشبختانه ، با وجود ضعف در درس فیزیک (صرفا بخاطر نداشتن مطالعه ) ، فیزیکم ضعیفه ولی می‌دونم که میتونم بفهممش . پس :

کارشناسی فیزیک نظری / ارشد و دکترای فیزیک ذرات بنیادی

۳_ زندگی در تحقیقات :

تحقیقات و شناسایی دقیق تر اختلال وسواسی_جبری و اختلال شخصیت وسواسی_جبری :

مثل وسواس های فکری مختلف و شناسایی محل های درگیر شدن در مغز و پیدا کردن فرایند تاثیر گذاری در مغز برای پیدا کردن راهی برای کنترل و حذف این چرخه های معیوب . با پیدا کردن و متوجه شدن این فرایند ها ، هم میشه راه های روان‌درمانی رو پیدا کرد و هم با لو رفتن کارکرد مغز ، آدمها راههای مختلف فرعی خیلی زیادی پیدا میکنن که خودشون رو نجات بدن و وقتی اطلاعاتمون زیاد بشه ، امید آدم ها برای حل مشکل هم زیاد تر میشه 🙂.

تحقیقات خیلی گسترده برای شناخت و درمان اختلال خیال‌پردازی ناسازگار :

باید فهمید که چطور شروع میشه . علت وقوعش چه فرایند هایی هست و چه فرایند هایی بخاطر غیر مستقیم بودن ، از چشم سطحی نگر ما ، پنهان میمونن . باید فهمید چه اختلالاتی می‌تونن تحریک کننده های شدید تری باشن و بخاطر چه اتفاقاتی اینها تحریک کننده شدیدی هستن . دنبال دارو باید گشت . باید کمک کرد که این موضوع اعصاب خرد کن ، دست از سر آدم ها برداره .

در حال حاضر این بیماری ، حتی بیماری حساب نمیشه بین بعضی ها ! و حتی درمانی نداره . درمانش کاملا غیر مستقیمه . ینی بقیه اختلالات رو درمان میکنن که درمان بشه ! خیلی وقت ها هم اختلالی جز اون پیدا نمیشه تقریبا و بارزترین اختلال در شخص هست ؛ که در این شرایط ، درمانش ساده تره ولی خب مگه میشه ترک اعتیاد به خیالبافی ، ساده باشه ؟ من خودم این بیماری رو دارم و می‌دونم چقدر سخته درمانش و دارویی روش تاثیر نداره تقریبا . فلن فقد درمانش با روان‌درمانی و مدیتیشن و ایناست . ولی همونهام خیلی طولانی مدت هستن و حسابی باید ریاضت های سختی کشید .

روی بعضی اختلالات خاص دیگه هم به شکل غیر جدی کار میکنم :

ولی صرفا برای گسترش اطلاعات و کمک به بقیه برای انجام کار های اصلی تر ! مثلن روی اسکیزوفرنی و روی سندروم های ناشناخته ای مثل کوتارد یا کاپگراس یا چیزای دیگه ای که نسبتا ناشناخته موندن ولی دارو و درمانی ندارن تقریبا .

🌹🌸🌹🌸🌹🌸🌹🌸🌹🌸

اهداف میان مدت :

۱_یادگیری بازار فارکس و ارز دیجیتال :

خوندن کتاب ها و گرفتن فیلم ها و درگیر نمودار ها شدن و آزمون و خطا برای حرفه ای شدن .

۲_یادگیری حرفه ای زبان انگلیسی :

حرفه ای در حد پیدا کردن قابلیت ترجمه متون علمی پزشکی در حوزه روانشناسی و روانپزشکی . البته روانشناسی زیر شاخه علوم انسانی هست ولی جدی نگیرید 🙂.

۳_یادگیری زبان ژاپنی به شکل نیمه حرفه ای :

که بتونم رمان های هاروکی موراکامی رو بخونم و رمان های جذاب خیال انگیز نویسنده های خفن ژاپنی رو مطالعه کنم . یادگیری زبان ، باعث خفن شدن حافظه و افزایش پتانسیل گسترش هوش هم میشه . خوندن ژاپنی ، با خوندن کتاب و دیدن فیلم و گوش کردن آهنگ صورت میگیره و کلاس ژاپنی نخواهم رفت .🙂

۴_ خوندن کتاب های روانشناسی به صورت حرفه ای و کم کم وارد فاز کتاب های روانپزشکی شدن و خوندن DSM :

گرفتن اطلاعات درمورد کلیت روانشناسی مدرن ، اینکه با هر احساس و هر اختلال ، چه اتفاقات روانشناختی میفته و علت هر کدوم از دید روانشناسی چیه . در همون حین ، فیزیولوژی مغز رو مطالعه بیشتری میکنم و روانپزشکی هم اضافه میشه .

۵_خوندن دقیق فیزیولوژی گایتون برای فهمیدن متون روانپزشکی در آیندهٔ نزدیک .

۶_پیدا کردن کار های متفرقه توی مدرسه ها و موسسه های کنکوری و حتی ترجمه مقاله برای درامد داشتن ، حین ادامه تحصیل .

🌹🌸🌹🌸🌹🌸🌹🌸

اهداف کوتاه مدت :

مسواک دوبار در روز / مطالعه داشتن در روز حتی خیلی کم / ورزش در روز و در خونه حتی خیلی کم / گوش دادن به فایل های صوتی کتاب ، حتی خیلی کم / تثبیت یک بار حموم در هفته و بعدن افزایش اون به دوبار در هفته . / جبران کمبود وزن و نداشتن اضافه وزن / خوندن درسای هر دانشگاهی که بودم و کم کاری نکردن و جبران کردن اتفاقات غم انگیز گذشته / تداوم در انجام کار های گفته شده ، حتی با غم و اندوه و حس کلافگی و چشم درد و سردرد و بی حوصلگی و تنبلی و عقب افتادگی / چیدن برنامه برای حفظ عزت نفس و کم کردن خوش برخوردی های بی موردی که منو پیش بقیه خوار میکنن و همه جذابیت های داشته و نداشته من رو میگیرن . ینی باید جدی باشم و کمک کنم به آدما ولی بدون هیچ توقعی ، و درضمن اگه ترجیحا اگر درخواست کردن میرم کمک میکنم و اگر چیزی نخواستن ، بهشون نزدیک هم نمیشم برای کمک ، و فقد باهاشون صحبت های معمولی میکنم . دوست صمیمی نمیشم با کسی و وابسته نمیشم و توقع محبت و مهربانی از هیچ کس نباید داشته باشم . منظورم از چیدن برنامه ، به این موضوعات بود . / یادم رفت قسمت مهم تر رو بگم ! من این کار هارو برای کم کردن اختلالات روانی میکنم و خودم هم با ورزش های ذهنی ، باید جلوشون رو به صورت مستقیم بگیرم . ینی با مدیتیشن و با کنار اومدن با شرایط و ادامه دادن تلاش توی شرایطی که می‌دونم اصلن خوب نیست و ناراحت کنندست ./ هوا اگر گرم نبود ، برم بیرون و الکی راه برم هم بد نیست . راه رفتن روی من خیلی تاثیرش زیاد بوده . / خوندن کتاب های جالب و غیر درسی که اکثرا ارتباط مستقیم زیادی با روانشناسی دارن ولی عموما تخصصی نیستن و شاید حتی رمان باشن .

🌸🌹🌸🌹🌸🌹🌸🌹

اهداف کوتاه مدت ، به شدت مهم تر از اهداف بلند مدت تر هستن و من توی آینده ، زندگیم رو کاملا مدیون اهداف کوتاه مدت خواهم بود .

​​​​​​

بیوگرافی من

اضطراب و وسواس فکری و عملی و احتمالا شخصیت وسواسی از کودکی با من بود .

تنهایی همیشه با من بود . از نوزادی تا الان ، همیشه احساس تنهایی میکردم بجز اوقات کمی که غذای خوشمزه ای میدیدم یا برای لحظاتی میرفتم با کامپیوتر بازی میکردم که همون دوران هم تموم شدن و اگر هم میموندن ، باهاشون میشد تا حدی دیر تر مرد .

از کلاس ششم دبستان شاید بود که افسردگی گرفتم .

دهم و یازدهم و دوازدهم ، افسردگی شدید داشتم و کنکور اول رو خراب کردم .

دوره دبیرستان ، همه مشکلات روانیم زیاد تر شدن و حالم در حد انفجار اتمی بد بود .

دو بار پشت کنکور بودم و توی اون دوران ، انقد حالم بد بود که الان که بهش فکر میکنم ، حالم گرفته میشه که چطوری تونستم زنده بمونم و تونستم نمیرم !

سال سومی که کنکور دادم ، رفتم دانشگاه و از همون اول دوست نداشتم برم این رشته رو .

چهار ترم اولی که گذشت ، مشروط شدم همرو . و الان در شرف اخراج هستم و یک درصد ممکنه اخراج نشم .

تمام طول دوران دانشگاه ، اختلالات روانیم با من بودن بجز اینکه اضطرابم کمتر شد ولی خب افسردگی بیشتر هم شد و حسابی جاشو پر کرد .

توی طول دانشگاه ، به من تهمت همجنس‌گرایی زدن و تهمت خطرناک بودن برای دختر های دانشگاه . این حرف ، بین همه دانشکده پیچید و اکثرا سعی میکردن که حتی با من حرف نزنن که خودشون رو کوچیک نکرده باشن . با منی که دو بار یک دختر رو بغل کردم توی دانشگاه و قبل از اون دختر ، هیچ دختری رو بغل دوستانه هم نکرده بودم توی زندگیم . با منی که یک دوست داشتم که پسر بود و با همون هم سطحی حرف میزدم و فقد کسشر میگفتم . با منی که هیچ کس رو نداشتم ، مثل یه تیکه آشغال برخورد شد . با منی که دوسشون داشتم ، مثل حیوون رفتار شد . حتی دوستای سطحیمم ولم کردن و سعی کردن حرف نزنن. حتی اون دختری که ادعاش میشد که حامی حقوق حیواناته هم منو ول کرد و سعی کرد باهام مواجه هم نشه؛ چه برسه به صحبت . صحبت با من کسیو آلوده نمیکنه . اینو کسی متوجه نشد 🫠😢. خب اگرم آلوده بشید ، به چه چیزی آلوده میشید ؟ به آلودگی ای که ندارم میخوایید آلوده بشید ؟ به جرمی که نکردم منو محاکمه میکنید ؟ من چیکارتون کرده بودم ؟ من که باهاتون بدرفتاری نکردم 😢‌ . من به هیچ دختری بجز همون یک نفر که دو بار بغلش کردم و چند بار هم دست دادم برای سلام علیک کردن ، برخورد جسمانی هم نداشتم و حتی دست هم ندادم و دستم به بدن هیچ کس فکر کنم نخورده تا الان توی دانشگاه !!

از دوره اول پشت کنکور بودنم رفتم پیش روانپزشک . پیش روانشناس هم رفتم یکم بعدش . روانشناس ها ، دائمی نبودن و تقریبا با کسی نموندم چون کسی منو درک نکرد . تا الان پیش روانپزشک میرفتم و الآنم احتمالا باز ادامه بدم .

پنج بار شکست عاطفی خوردم توی دوران تنهایی هام . همشون توی مجازی بودن و از نزدیک ندیدمشون .

پدر و مادرم ، هیچ وقت نفهمیدن که شکست عاطفی خوردم . هیچ وقت نفهمیدن که افسردگی ای که دارم ، شدیده . هیچ وقت نفهمیدن که وقتی جوون ۲۲ ساله افسردگی شدید میگیره ، ینی فاجعه !!! منو خدا نگه داشته نه این پدر ومادر گوساله! منو خدا زنده نگه داشته . پدر و مادرم همیشه دکتر سنتی رو به دکتر روانپزشک ترجیح دادن . همیشه بخاطر روانپزشک رفتن ، مسخره ام کردن . هیچ وقت همراه من نبودن توی رفتن به پیش روانپزشک . آدما و خانواده ها ، زورکی بیمار رو میبرن پیش روانپزشک . من زورکی خانوادم رو بخاطر خودم بردم روانپزشک ، که بدونن حالم بده . که بدونن من یه تیکه تاپاله نیستم . که بدونن من مثل اونا ، عن نیستم ! ما قرن ۲۱ زندگی میکنیم ولی بعضی گوساله ها هنوز نمیدونن که زندگی به مهر و محبت و درک و گوش دادن به حرف همدیگه هم نیاز داره . من یه عمره که دارم بی مهری میبینم . وقتی یه عمره بی مهری میبینم ، به آدمای مسبب ماجرا ، هیچ کمکی نمیکنم . نمیخوام ببینمشون . نمیخوام وجود داشته باشن و نمیخوام بی درد باشن و زجر نکشن ! اگر منو کشتید ، لایق زندگی نیستید . خدا پرست نیستید و مسلمان نیستید . حضرت محمد شمارو مسلمان نمیدونه و شما افراطی های از دین خارج شده رو آدم حساب نمیکنه ! چه برسه به مسلمان و خدا پرست ! شما ها باید مدفوع گاو می‌شدید و کنار درخت ریخته می‌شدید که سودی برای جهان داشته باشید . نه اینکه سرتاسر وجودتون ، مایه خفت فرزندتون باشه .

🖤🖤🖤

پدر خانواده : شخصیت پارانویید _ اضطراب .

مادر خانواده : وسواس فکری و عملی _ شخصیت وسواسی _ اضطراب _ افسردگی متوسط .

🖤🖤🖤

خدا شماهارو نیامرزه . خدا زندتون نذاره .

گزارش کار های مثبت برای من ۲۲ مرداد ۱۴۰۲

یکشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۲ :

مسواک صبح و شب : هر دو بله . 😍😍

کتابِ خوندنی و کتابِ صوتی : نه .

کنترل شدنِ درماتیلومانیا و خ.ا : هر دو بله. . 😍😍

ورزش (شنای سوئدی) : نه .

🌸🌹🌸🌹🌸🌹🌸

کتاب خوندن برام سخت شده . ولی اجرا میشه به هر حال . ولی شنای سوئدی به اندازه کتاب ، سخت نیست . پس بنظرم بشه باهاش کنار اومد و اگر چیزی نخوندم ، جایگزین کتاب بشه .

گزارش کار های مثبت برای من ۲۱ مرداد ۱۴۰۲

شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۲ :

مسواک صبح و شب : صبح نه . ولی شب بله . 😍

کتابِ خوندنی و کتابِ گوش دادنی : نه .

درماتیلومانیا و خ.ا : هردو کنترل شدن . 😍😍

🌸🌹🌸🌹🌸🌹

از روز یکشنبه ، شنای سوئدی هم داریم . حال ندارم برم بیرون . از طرفی خیلی بازوهام لاغرن . پس توی خونه ، شنا میرم که حداقل بازو ها قوی شن و یکم فرم بگیرن . درمورد شکم و سینه و پاها هم فکر خواهم کرد . هرچند که شنای سوئدی ، روی همه جا تاثیر می‌ذاره و در حد بخور و نمیر ، روی شکم و جاهای دیگه هم فشار رو احساس میکنیم .

گزارش کار های مثبت برای من ۲۰ مرداد ۱۴۰۲

جمعه :

مسواک صبح : بله 😍

مسواک شب : نه . (مسواک رو جا گذاشتم و وقتی شب رسیدیم خونشون ، نداشتمش . )

کتابِ خوندنی و کتابِ گوش دادنی : نه .

درماتیلومانیا و خ.ا : کنترل شدن . 😍😍

🤍❤️🤍❤️🤍❤️

دیشب راه افتادیم و اومدیم خونشون . خوابیدیم و صبح که شد (صبح شنبه ) من و پسر خالم راه افتادیم زدیم بیرون و بقیه خواب بودن . اون رفت لابراتوار و من رفتم خونمون . بیشتر مسیرمون مشترک بود .

آلرژیمم توی مترو شروع شد و دهنم سرویس شد و خوابم گرفت بخاطر آلرژی ! الان رسیدم خونه و حال ندارم برم دکتر روانپزشک . شاید رفتم . شایدم نه . ببینم چی میشه ... ❤️🌸🌹🌸🌹

راستی ! میخواستم به قول زبان انگلیسی مبتکران بهتون بگم که :

اگر تلاشگرید ، موفق باشید ❤️. البته اگرم در تلاشید که تلاشگر بشید ، کارتون به میزانِ موردِ اول باارزشه . پس اگر میخوایید تغییر کنید و بخاطرش دارید اذیت میشید ، امیدوارم همچنان موفق باشید 🌹🌸🌹🌸.

گزارش کار های مثبت برای من ۱۹ مرداد ۱۴۰۲

پنجشنبه :

خوندن کتاب : نه .

گوش کردن کتاب (پادکست) : نه .

مسواک صبح و شب : جفتشون بله . 😍😍

درماتیلومانیا و خ.ا : کنترل اولی تا حد زیادی بله و دومی هم بله . 😍😍

🤍❤️🤍❤️🤍❤️🤍❤️

پنجشنبه بعد از ظهر رفتم خونه خالم . از اونجا رفتیم باغشون. خانواده خالم بودن + دختر دختر خالم + من .

جمعه شب برگشتیم .

بد نبود . از خونه بهتر بود ولی دلم می‌گرفت بعضی وقتا . میرفتم توی فکر و به تنهاییم فکر میکردم . حوصلم سر میرفت که کسی دوسم نداره. اگه کسی میلی به صحبت داشت ، مطمئنا حرف میزد . حتی اگر این دفعه حرف نزدن ، دفعات قبل رو چطور میشه توجیه کرد ؟ معلومه که دوست داشتنی نیستم . این خیلی واضحه . اتفاقی که افتاده ، فقد با وجودِ بودنِ یه دختری که واقن بدونم دختر خوبیه ، قابل حله . ینی زیبایی نسبی + باهوش + مهربون . من خودم شاید متوسط رو به بالا باشم و جذاب نباشه قیافم ، ولی دومی و سومی رو دارم خداروشکر . بقیه مسائل ، حل میشه و نواقص همدیگه رو برطرف میکنیم . جالبه که ارزش حرف زدن با من ، برای یه سریا ، با حرف نزدن برابری می‌کنه و فقد اگر تنها باشن میان سمتم و منم که مثلا نمی‌فهمم بخاطر چه چیزی مهربون شدن 😅. بعضیا ادعای مهربون بودن میکنن ، ولی بخش اعظم مهر و محبتشون ، در زمان تنهاییشونه . ولی خب من مثل اونا حیوون نیستم . تنها ولشون نمیکنم ، هرچند که بعدش حیوان محسوب بشم . اگر آدم خیلی بدی باشن ، موقتا تنها میذارمشون حتی اگر بخوان برم پیششون . قالشون میذارم که بدونن حیوان بودن ، کار قشنگی نیست . 🤍

گزارش کار های مثبت برای من ۱۸ مرداد ۱۴۰۲

چهارشنبه :

مسواک صبح : بله 😍

مسواک شب : بله 😍

درماتیلومانیا و خ.ا : کنترل شدن . 😍😍

کتاب صوتی و کتاب ورقی : هیچی متاسفانه .

🌹🌸🌹🌸🌹🌸

فردا احتمالا برم باغ خالم . بنابراین باید کتاب صوتی دانلود کنم و ببرم با خودم اونجا . کتاب ورقی هم که دارم . ولی خب احتمالا صبح زود راه نیفته پسر خالم . ینی بعد از ظهر راه بیفته . اون موقع منم باهاش میرم . جمعه شب ، برمیگرده پسر خالم . احتمالا جمعه شب برم خونشون . شنبه صبح ، بیام خونمون . 🤍

راستی ! مسواک زدنم یکم سامان گرفته . کم کم به صورت ثابت داره دوبار در روز داره میشه حس میکنم . باید ادامه راه رو هم دید. نباید مغرور شد . حتی اگر بهش برسم ، بازم ممکنه از دستش بدم . 🙂 پس مغرور نباید بشم و حواسم به این موضوع باید باشه ❤️.

گزارش کار های مثبت برای من ۱۷ مرداد ۱۴۰۲

سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۲ :

مسواک صبح : نه متاسفانه .

مسواک شب : بله . 😍

درماتیلومانیا و خ.ا : جفتشون تحت کنترل . 😍😍

کتاب واقعی : نه .

کتاب صوتی : نه متاسفانه .

🌹🌸🌹🌸🌹🌸🌹🌸

دیروز بعد از ظهر رفتم خونه خالم . ساعت هفت و خرده ای رسیدم . جو ، سنگین بود . دختر دختر خالم داشت صحبت میکرد با تلفن . وقتی تلفنش تموم شد ، ناراحت بود . رفت پذیرایی و گریه کرد و بقیه هم رفتن بجز من . در واقع بخاطر لباسش ، بقیه گفتن جامو عوض کنم که زاویه دیدم طوری نباشه که اونو ببینم 😂. خیلی وقت گذشت و همه ناراحت شدن . منم متوجه شدم چی شده و غریبه حساب نمی‌شدم که مخفی کنن. توضیح نمیدم چون حال ندارم و لازمم نیست .

خلاصه دیشب و امروز ، بخاطر عوض شدن جا و دیدن آدمایی با اخلاق های دپ و یا بیخیال از اوضاع فعلی ای که دارم ، کتابی که برده بودم رو نخوندم . بردم و آوردم . ولی بد نبود . خوبیش از بدیش بیشتر بود . صبح که شد ، من زود تر از همه بیدار بودم . پسر خالم بعد از صبحانه رفت . منو اون فقد صبحانه خوردیم . بعدش که همه بیدار شدن ، کم کم دختر خالم و دخترش رفتن جایی و فقد من و اون یکی دختر خالم بودیم . ساعت پنج بعد از ظهر ، زدم بیرون اومدم خونه . هفت و خرده ای خونه بودم انگار . هیچ کاری نکردم . خوابم میومد . خوابیدم . البته مامان و بابام خونه نبودن وقتی رسیدم ، و جایی بودن . خلاصه خودم با لباس بیرون خوابیدم . وقتی اومدن ، یکم بعدش سفره انداختن و منم بلند شدم . البته فک کنم اصلن نخوابیدم ولی دراز کشیدم .

برنامه ای که برای فردا چیدم ، کاملا مثل امروزه . ینی ترجیحا ، یک ساعت از هر کدوم از کتاب های واقعی و صوتی . اگه بهتر هم شد ، چه بهتر !

دوستتون دارم دوستان پنهانِ مجازی ! شمارو حتی منم نمی‌بینم ، چه برسه به فک و فامیلتون (😂) ، ولی مطمئنا خیلیاتون پنهانی اینجارو دنبال میکنید 😂.

شب بخیر سلاطین 👑.

گزارش کار های مثبت برای من ۱۶ مرداد ۱۴۰۲

دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۲ :

مسواک صبح و شب : صبح بله 😍. شب احتمالا نه .

کنترل خ.ا و درماتیلومانیا : بله . 😍😍

خوندن کتاب : فلن مبهم .

گوش کردن کتاب صوتی : مبهم ، ولی احتمالا نه .

🌹🌸🌹🌸🌹🌸🌹🌸🌹🌸

میخواستم که برم حدود سه ساعت کتاب غیر درسی بخونم ولی دیدم که فقد یک کتاب رو هدف‌گذاری کردم بخونم و اصلن بجز اون ، چیزی نگرفتم برای خوندن . من اصلن حدود ۱۰ سال شاید باشه که کتابی بجز کتاب های کمک درسی نگرفته باشم بجز کیمیاگر و باشگاه پنج صبحی ها که هردو در یکی دو سال اخیر گرفته شدن . برای همین ، کتاب صوتی رو وارد کار کردم که تنوع بشه . پی دی اف هم میشد خوند ولی چشمام از کاسه در میان و علاقه ای به پی دی اف خوندن هم ندارم . بدون کتاب خیلی سخته و کسالت بار . سختیش به پیدا کردن مطالب و دوره سریع مطالبه . همش باید بگردی دنبال این که کجا فلان موضوع رو خوندی که بخوای دوره کنی و سرعت پیدا کردن پایینه . پس کتاب فیزیکی بهتره کلن به نظر من ❤️.

کتاب صوتی رو از بین کتاب هایی انتخاب میکنم که قرار نیست فیزیکیشون رو بخرم ! ولی کتاب ها ، به هر حال نباید غیر مهم باشن . مثلن شاید برم اثر مرکب رو دانلود کنم . برای افسردگی و نظم دادن به افسار گسیختگی ها کتاب خوبیه . فکرم نمیکنم که کتاب فیزیکیش رو بگیرم . برا همین بهتره گوش کنمش و اگر نکته ای برای نوشتن بر روی کاغذ داشت ، بنویسم و داشته باشم .

هیچ حداقلی نداریم . ولی ترجیحا ، اگر هر کدوم رو یک ساعت انجام بدم ، خیلی خوب میشه . 🙂

گزارش کار های مثبت برای من ۱۵ مرداد ۱۴۰۲

یکشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۲ :

مسواک صبح : نه .

مسواک شب : بعد از شام ، حتما انجام شده . 😍

کتاب غیر درسی : بله . یک ساعت . باشگاه پنج صبحی ها . از ساعت ۲۳ تا ۲۴ . سه صفحه و نیم .

درماتیلومانیا : کنترل شد . حواسم بهش نبود اصلن .😍

خ.ا : کنترل شد . 😍

🌸🌹🌸🌹🌸🌹

بی احساس نسبت به کلافگیم ، می‌خوام بعد از شام ، کتاب باشگاه پنج صبحی ها رو ادامه بدم . البته باید یکم دنده عقب برم که مطالب آخری که خوندم ، load بشه ! اصلن نمی‌دونم که دقیقن تا کجا خوندم ، ولی تقریبی یادمه .

خیلی دلم گرفته ولی حس میکنم که میتونم به کلافگی ها حمله کنم و جرشون بدم ! 😄 دیشب رفتم وزنم رو با توجه به قدم زدم ، دیدم که حدودا ۱۷ کیلو کم دارم . جاهای مختلف ، عدد های مختلف میداد ، ولی چیزی که متوجه شدم این بود که حداقل برای نرمال حساب شدن ، ۱۰ کیلو کم دارم . قدم رو خیلی وقته نگرفتم . فک کنم ۱۸۴ بودم آخرین بار . آخرین بار ، از سن رشد گذشته بود ولی شاید پس لرزه های رشد باقی مونده باشه 😅. حالا با فرض ۱۸۴ سانت و اینکه دیشب وزنمو گرفتم و ۶۰/۵۵ کیلوگرم بودم و ۲۲ سالمه ، به نظر خودم خیلی لاغر محسوب میشم . چون چند نفری گفته بودن قبلن که استخون بندیت بزرگه ولی خیلی لاغری ! ینی در واقع ، کلفتی استخون ها کم نیست ! نه اینکه لزوما قدم بلند باشه ! طول رو نمیگم . کلفتی رو میگم ! الان درک کردید ؟ 🤣

🌸🌹🌸🌹

جدا از اینکه آیندم به چه شکل جلو می‌ره و کارم به کجاها می‌کشه ، باید یه سری کار رو انجام بدم .

ضد حال زدن به کلافگی ها و خلاف میل افسردگی عمل کردن ، مهم ترین کاریه که باید انجام شه . میتونیم اینطوری فکر کنیم که هر وقت کم خونده بودم و به نظرم کافی نبود و توی ذهنم برای نخوندن و کاری نکردن دلیل میاوردم ، دقیقا همون لحظه باید برم سمت انجام یه کاری که حس میکنم با انجامش از ناراحتی سکته میکنم ! ینی کار های مثبت و رشد دهنده . لیست کار های مثبتی که خیلی با زجر و وسوسه رها کردن ، انجام دادم رو اینجا می‌نویسم . البته باید تایم هایی رو لحاظ کنم که واقن افسرده محسوب میشم . ینی بعد از ظهر . حدود ساعت ۳ ظهر تا نزدیکای ۸ شب .

🖤🖤🖤🖤🖤

چالش ها ، افسردگی و خیالبافی ناسازگار هستن که باعث نوسانات خلقی یهویی میشن .

اگه بخوام درمورد چرخه احوالاتم حرف بزنم ، تقریبا اینطوری میشه :

شروع افسردگی با شدت کم _ اوج گرفتن و ادامه پیدا کردن برای حدود دو ساعت _ شروع خیالبافی های مثبت ولی عجیب و نابجا _ شدت گرفتن خیالبافی ها و جلو زدن از افسردگی _ احساس رهایی و تمایل به شدت دادن به خیالبافی ها _ توی اوج موندن به مدت حدود سه ساعت _ خستگی از خیالبافی های مثبت و تمایل به برگشت به شرایط واقعی زندگی _ گرفتن دل و فکر به اینکه : اونجا کجا و اینجا کجا ؟ _ شروع افسردگی و شدت گرفتن .

🖤

این مراحلی که توضیح دادم ، از نظر زمانی لزوما درست نیستن چون بازه ها خیلی کوتاه کوتاه هست معمولا . من به صورت کلی گفتم . اگه خیلی جزئی بشیم ، من مدام افسرده و شنگول میشم ولی این جنگی که هست ، بیشتر به نفع یکی از اونهاست برای یه مدتی از روز . چه جنگیه توی مغزم ! من تقریبا هیچ وقت توی تعادل نیستم . یا قطبی که خودم فلن بهش میگم هیپومانیا ، در حال پادشاهیه و یا قطب افسردگی . واقن وقتایی که توی قطب فرضی هیپومانیا هستم ، خیلی مغزم خلوت میشه . خیلی ایده میاد توی ذهنم و توانایی صحبت کردنم و خوشحال کردن بقیه با چت کردنم با دوستان مجازی ، زیاد میشه . توی اون لحظات ، خیلی راحت تر میتونم صحبت های خنده دار بزنم و کسشر بگم ! 😄 افکاری که رسیدن به هدف رو مثل اتفاقات صد در صدی جلوی چشمم میارن ، خیلی زیاد میشن و افسردگی لای اونها گم میشه . ولی تلاشی به خوندن کتاب و تمرکز روی نوشته ها که باعث نرمال شدن احساسات میشه نمیکنم و دلیلش اینه که وقتی یه نفر از افسردگی فرار می‌کنه ، تمایلی به نرمال بودن نداره و میخواد از کف پا تا نوک موهاش ، پر بشه از خوشحالی و توی خوشحال موندن . خیالبافی ها مثل زنگ تفریح میمونن. توی زنگ تفریح ، کسی نمیره کتاب بخونه یا کار مثبت خاصی انجام بده . 🙃 دستم بستست و قرار شده که از ایموجی های بار منفی استفاده نکنم ، وگرنه حالم با رسیدن به مثالی که بیان شد ، خیلی منقلب شد . ☺️ چیکار میشه کرد ؟ شاید بخاطر شباهتش به اختلال دوقطبی ، با الکتروشوک تاثیر خوبی بگیرم . ولی بعد از خوب شدن و تثبیت حس خوب ، دقیقن چیکار کنم ؟ کنکور که نمیتونم بدم بخاطر سربازی ، و از دانشگاه هم احتمالا اخراج بشم و اگر هم بخوام اخراج نشم ، بخاطر افتادن تایم ریکاوری در هفته اول دانشگاه ، یک هفته رو نمیرم و در ضمن ، شاید مجبور شم که قبل از دانشگاه ، برم کمیسیون پزشکی منطقه ای . چون اونا تصمیم میگیرن که بمونم یا گم شم برم بیرون 🙃. چهار ترم متوالی مشروط شدم و به هر حال ، آبرویی نمونده برام . یه عده توی ترم چهار ازم میترسیدن . دلیلش هنوز کمی مبهمه . احتمالا بخاطر حرفای دوستان نامردم باشه که به دروغ گفتن این پسره همجنسگراس و یا اینکه به دخترای کلاس نظر داره 😕‌. اون قسمتی که قلب آدمو از جا در میاره ، حرفای مفت اونا نیست . من حرف اونا برام مهم نیست . چیزی که برام مهمه اینه که چرا یه عده زیادی ، انقدر راحت باور کردن ؟ نباید توقعی داشت از هیچکس ، ولی چرا بعضیا از این طرز فکر سو استفاده میکنن ؟ ینی چون من برام مهم نیست که دانشجو ها چی پشت سرم میگن و به معمولی رفتار کردنم ادامه میدم ، بقیه حق دارن که از این ویژگی اخلاقی سو استفاده کنن ؟ 🙂

🖤🖤

بچه ها ، این که کتاب خوندم یا نه ، بالای این پست تکمیل میشه بعدن . ❤️

گزارش کار های مثبت برای من ۱۴ مرداد ۱۴۰۲

مسواک صبح : بله 😍

مسواک شب : بله (ولی فلن نزدم) 😍

خ.ا : کنترل شد . 😍

درماتیلومانیا : داغون .

کتاب : هیچی .

🌸🌹🌸🌹🌸🌹

زندگیم به طرز فجیعی سخت میگذره و کسی نیست که بگه زنده ای ؟ هنوز نمردی ؟ و بگه : حداقل اگه هنوز نمردی ، بخاطر اینکه کسی دور و برم نیست بیا سرگرمم کن . 🙂

فک کنم منو کردن توی قبر ، ولی زود تر از موعود . کسی زندگیم براش مهم نیست . ای کاش میمیردم . خدا چقدر ظالمانه منو رشد میده 🙂. البته هنوز به اینکه دارم رشد میکنم ، مطمئن نیستم . چه زندگی بدی! 🙃

ازین بدتر چه شکلیه ؟ 🙂

کسی نمیاد دوست شیم ؟ 🙂

آخر عمری بد نیست که یکیو بشه بغل کرد . ❤️🙂

گزارش کار های مثبت برای من ۱۳ مرداد ۱۴۰۲

جمعه :

مسواک صبح : بله . 😍

مسواک شب : بله . 😍

کنترل درماتیلومانیا : نه اصلن . فاجعه .

کنترل خ.ا : بله . 😍

خوندن کتاب غیر درسی : نه . هنوز نه .

🌸🌹🌸🌹🌸🌹

از امروز ، درجه احساس نسبت به پدر و مادر ، صفر مطلق شد . هیچ حسی نسبت به اونا ندارم . اگرم داشته باشم ، سریع باید سرکوب شه همه چی . احساس خوب نسبت به آدم بد ، ناشی از رفتار احساسیه . احساس خوب ، به آدمای بالیاقت میرسه . نه آدمای سادیسمی عقده ای بددهن آفتاب پرست(دو رو ) . دیگه لازمشون ندارم .

دیگه هیچ ایموجی غمی هم از من نخواهید دید . ولی ایموجی های خوشحالی رو میبینید . ینی ممکنه ببینید . ولی احساساتی شدنی از من در جهت غم و اندوه ، مشاهده نخواهید کرد .

فلن 🙃.

گزارش کار های مثبت برای من ۱۲ مرداد ۱۴۰۲

پنجشنبه :

مسواک صبح : بله . 😍

مسواک شب: نه نزدم .

درماتیلومانیا : کنترل شد . 😍

خ.ا : کنترل شد . 😍

خوندن کتاب غیر درسی : متاسفانه نه .

🌹🌸🌹🌸🌹🌸

گزارش کار های مثبت برای من ۱۱ مرداد ۱۴۰۲

چهارشنبه :

مسواک صبح : No. مسواک شب: بله 😍.

خ.ا و درماتیلومانیا : جفتشون اوکی بودن . 😍😍

مطالعه کتاب غیر درسی (نیم تا یک ساعت ) : No.

​​​​​​​

گزارش کار های مثبت برای من ۱۰ مرداد ۱۴۰۲

سه شنبه :

مسواک های صبح و شب : صبح : بله 😍. شب : No.

خ.ا و درماتیلومانیا : جفتشون اوکی بودن . 😍😍

کتاب غیر درسی (بین نیم تا یک ساعت) : No

🌹🌸🌹🌸🌹🌸🌹🌸🌹

«کمیت + کیفیت + قلب نیمه سرد + جدیت + استفاده از فرصت »

این فرمول باید توی زندگیم اجرا شه .

کمیت ینی مقدار زیادی کار مثبت انجام بدم . حتی کار های مثبت میتونن در استراحت های به اندازه باشن ولی استراحت ، برعکس کار کردن ، نباید بیش از حد باشه .

کیفیت ینی درست کار کنم وقتی که دارم کار میکنم . وقتی هم که دارم استراحت میکنم ، فقد استراحت کنم و ذهنمو درگیر نگه ندارم در استراحت . چطور این کارو بکنم ؟ با راه های افزایش کیفیت در همون لحظه . کاری کنم که کیفیت بره بالا ، ولی لزوما با جنگندگی ، کیفیت بالا نمیره و جنگندگی ، صرفا روی کمیت تاثیر خوبی می‌ذاره .

قلب نیمه سرد ینی : قلبی که احساس هم داره ولی اکثرا سعی می‌کنه که بی حس باشه در مقابل شکست ها و بچه پررو باشه در مقابل غم ها و شکست ها و نرسیدن ها . همزمان با غم ها ، تلاش کنه و غم هارو بپذیره که وجودشون عیبی نداره. چون تلاش بالا ، خود به خود غم هارو بیرون می‌کنه .

جدیت ینی : حالت جنگندگی و پرشور بودن درون به وقت کار ها . ینی شوق داشتن یا وانمود کردن به اینکه شوقی دارم . انسان شبیه چیزی میشه که اداشو در میاره . میتونیم جدیت داشته باشیم ، اگر به وقت کار کردن ، جدیت به خرج بدیم و یه جوری وانمود کنیم که انگار واقن جدی هستیم !!! البته من توانایی جدی بودن رو حس میکنم که ندارم وگرنه آرزوی جدی بودن دارم . بله سخته 💔. ولی غیر ممکن نیست و دور از انتظار هم نیست برای من .

استفاده از فرصت : من میتونم ساعت مطالعه خوبی داشته باشم ، ولی ساعت مطالعه نباید به هم ریخته باشه و توی روز ، وقت هایی رو هدر بدم و بعدش شروع کنم به خوندن و الکی زمان رو بندازم عقب . من اگر قراره چهار ساعت بخونم ، باید چهار ساعت رو تا جایی که میتونم زود انجام بدم و استراحت رو هم فراموش نکنم در حین کار . ولی استراحت باید حداقل مقدار ممکنی باشه که صدمه ای روی کیفیت نمیزنه . این مقدار ، به مرور پایین تر میاد چون به کمیت بالاتر ، عادت میکنم .

🌹🌸🌹🌸🌹🌸

قلب نیمه سرد ، ینی به مشکلات محل نذارم و افسرده باشم ولی وانمود کنم که تاثیری نداشته روم . کسی کمکم می‌کنه ؟ اگر کسی کمک نمیکنه و صدمه میزنن و افسردگیم رو زیاد تر می‌کنن ، چرا باید از آدمایی که میشناسمشون کمک بگیرم برای رفع افسردگی ؟

جدیت ، ینی وانمود به شوق و اشتیاق . ما میتونیم وانمود کنیم به شوق و اشتیاق ، ولی در عوض احساسی عمل کنیم و خودمون رو توی تله عشق و عاشقی و وابستگی و تاثیرات افراد سمی که قلب مارو می‌خوان بشکنن بندازیم . جدیت ، فقد در موقع شروع کار های مهم انجام میشه . ینی کار هایی که حالت استراحت ندارن . ولی قلب نیمه سرد ، همیشه باید باشه .

توضیحات ، خوب بودن فک کنم و کافی برای فهمیدن . البته شاید کلمه های خوبی به کار نبرده باشم در فرمول . ولی توضیحی که دادم ، به کلمه های داخل فرمول معنی خوبی میده و میشه حداقل اونارو مثل تعریفی که کردم تصور کرد .

🌸🌹🌸🌹🌸🌹

بالای وبلاگ ، شعار کلی رو میزنم که یادم نره این حرف رو. ❤️ به امید خارج شدن از تاریکی و رسیدن به آرامش .

خدایا بهم صبر بده 😔. لطفن کمکم کن . میشه تنهام نذاری ؟ 😭😢 حداقل به تو میشه وابسته موند . تو منو قال نمیذاری . حداقل هستی . حداقل میشه با وجود مهربونیت ، بغلت کرد . من چیزی ندارم . هیچ وقتم چیزی نخواهم داشت . مطمئن باش :) قول میدم خودشیفته نشم هیچ وقت . اگرم افسار کار از دستم در رفت و زدم جاده خاکی ، بازم برگردم پیشت . منظورم اینه که به وجودت پشت نکنم . بذار یه بار دیگه سوال کنم : میشه کمکم کنی خدا جان ؟ لطفن نذار اینجوری اذیت شم . دلم گرفته . الآنم که اشک هام روان شدن از چشم هام . پس ، لطفن به دادم برس😢💔.

🌹🌸🌹🌸🌹🌸🌹🌸

الکتروشوک رو فلن نرفتم . 😔 راضی نیست مادر خانواده . به پدر خانواده هم مستقیم نگفتم . اینارو چیکارشون کنم ؟ اینارو چیکار کنم ؟ اینارو که نمیشه دور ریخت !

فک کنم اول شهریور ، یا شاید سوم شهریور ، میریم مشهد با قطار . من و مامانم و بخشی از چند تا خانواده از فامیل 🙂. اولش میخواستم نرم . مامانمم به هوای من میخواست نره ! چون شوهرش گیر میده تنهایی بره مسافرت . ولی پسرخالم یه تخفیف دار پیدا کرد . بخاطر تخفیف خوبش ، تصمیم گرفتم برم . نمیدونم . شاید دروغ گفتن . اگر دروغ گفتن ، خدا لعنتشون کنه که با دروغ می‌خوان منو به سمت سعادت ببرن ! دروغ نگفتن ، لازمه آدم بودنه . انسانیت که جای خود !!! مسلمان بودن هم که واقن کار هرکسی نیست . فامیلای ما توی مرحله آدم شدن گیر کردن . ناراحت کردن همدیگرو امتیاز مثبت میدونن . البته خدا هم بدبخت کردنشون رو امتیاز مثبت می‌دونه . دمش گرم ❤️.

گزارش کار های مثبت برای من ۹ مرداد ۱۴۰۲

دوشنبه:

مسواک صبح : زده شد . 😍

مسواک شب : بله . 😍

0.5 تا 1 ساعت کتاب غیر درسی : نه .

درماتیلومانیا : کنترل شد و اوضاع خوبه . 😍

خ.ا : کنترل شد . 😍

گزارش کار های مثبت برای من ۸ مرداد ۱۴۰۲

کار های مثبت یکشنبه :

مسواک صبح زده نشد . 💔

مسواک شب رو زدم . 😍 درماتیلومانیا تقریبا کنترل شد .😍 عادت ترک خ.ا بعد از چندین هفته ، شکسته شد . 💔

🌸🌹🌸🌹🌸🌹🌸🌹

البته ناگفته نماند که شروع ترک خودارضایی ، اصلن مشخص نیست که مال چه زمانیه و فقد به صورت تقریبی میشه تشخیص داد . واقعیتش ، خودم نیت ترک خ.ا نداشتم و صرفا ناخودآگاه ، این کارو نکردم و بیهوده دونستم . به هر حال ، این دفعه با برنامه سعی میکنم تکرارش نکنم .

گزارش کار های مثبت برای من ۷ مرداد ۱۴۰۲

کار های مثبت شنبه ۷ مرداد :

مسواک صبح زده شد .😍 و شب بخاطر دعوا مرافه ، مسواک نزدم و رفتم خوابیدم . 💔

کندن پوست دست ، تقریبا متوقف باقی موند .😍

گزارش کار های مثبت برای من ۶ مرداد ۱۴۰۲

جمعه :

مسواک صبح زده شد 😍. مسواک شب هم زده شد😍 .

پوست دست کنده نشد😍 .

کنترل کندن پوست دست ، دوباره از دیروز به صورت رسمی شروع شده بود و توی پست اصلاح شده قبلی ، گفتم این موضوع رو .

🤍🌹🤍🌹🤍

صبح یه سشوار زدم ، مسواک هم که زدم ، و صبحانه ای تقریبا نخوردم که قابل گفتن باشه ! تقریبا بخاطر حال نداشتن ، پیچوندم صبحانه رو . بعدش لباس عوض کردم رفتم برای هیئت خیابونمون که داشتن تعزیه خونی میکردن . اواخرش بود . کم کم غذا دادن و تموم شد ! راستش فقد بخاطر فامیل ها رفتم وگرنه نمی‌رفتم . چون چند تا از فامیلای پدری هم اومده بودن . خیلی هم ندیدمشون . بیشتر یکی از پسر خاله هام که نزدیک خونه ما زندگی میکنن رو دیدم . خلاصه غذا گرفتیم . من و پسر خالم رفتیم خونمون . مامانم که رفته بود خونه داییش . اونجام مراسم بود ولی من کوفته بودم و حال نداشتم الکی برم تا اونجا و هیچ نفعی برام نداشته باشه و فقد خسته شم . چون میدونستم که کاری به کار کسی نخواهم داشت و فقد مجبورم صبر کنم که همه چی تموم شه و برگردیم . مامانم با اسنپ رفت . بابامم رفته بود باغ کوچیکمون رو آب بده و بیاد . مامانم رفت ، بابام یک ساعت بعد از خروج مامانم اومد.

آخر سر هم خالم به پسر خالم با تلفنی که بهش زنگ زد ، توپید که چرا رفتی خونه خالت؟!! پسر خالم امسال میخواد بره کلاس دهم . مامانش هم کلن قاطی داره و سرشار از وسواس و افکار پارانوییدیه و اعتماد به نفسش هم در مقابل دارایی دیگران ، نسبتا پایینه و خودشو خرد شده میبینه بخاطر درآمد پایینشون . در حالیکه فقر مغزیش ، حداقل ده برابر فقر مادیشونه . خب درآمدت پایینه ! چرا خودتو کوچیک میبینی ؟ چون درامدتون پایینه ، آدم نیستید ؟ خدارو شکر که درامدتون پایینه ! چون اگر درامدتون بالا بود ، بقیه رو آدم حساب نمی‌کردید و فقیر هارو به رسمیت نمی‌شناختید برای رفت و آمد و صحبت و حتی کمک به اونها ! حتی سعی می‌کردید با فقیر ها نپرید که مثلن کثیف نشید !! خدا شما رو می‌شناخت که اینطوری تقدیر فعلیتون رو رقم زده .

دختر خالم ، انسان بدی نیست . سعی می‌کنه خوب باشه . توی یکی از موسسات کنکور کار می‌کنه برای جذب دانش آموز . پسر خالمم جدیدا برده و پسر خالم گفت که این ماه ، حقوق میگیره . ولی خیلی خوب کارشون رو انجام میدن بچه های خالم . می‌دونن که نباید کم کاری کنن چون به هر حال اگر خوب باشن ، احتمال افزایش درآمد و پیشرفت کاری ، بیشتر خواهد شد . هرچند که حق الناس رو هم سعی میکنن رعایت کنن و مال مردم رو اصلن تا حالا نخوردن . این در حالیه که روحیه اطرافیان رو به شدت تحت تأثیر قرار دادن و من به شخصه ، از این خالم بدم میاد چون خودشو پرنسس میبینه و بقیه رو برده خودش ! و مشخصه که شکایت داره که چرا فلانی ، پولداره و من نمیتونم برده خودم بکنمش و بهم تیکه هم میندازه و حرف خاصی نمیتونم بهش بزنم و مال زیادی ندارم که بهش فخر بفروشم تا چشمش از کاسه در بیاد 😕. خب چون پول نداری ، باید بقیه هم بدبخت بشن از نظر مالی و مثلن ورشکسته بشن که شاید قبول کنی به تساوی رسیدید با دیگران ؟ توی ایران ، حتی ثروتمند ها هم ، مشکل مالی ممکنه داشته باشن با این وضعیت . ینی اونا هم فکر میکنن که چیکار کنن که خرج هاشون زیاد تر از یه حدی نشه ، مگراینکه کارخونه دار باشن و خیالشون راحت باشه کلن . پس توقع اینکه که جهان بهت کمک کنن ، توقع احمقانه ایه و اینکه اگر کسی ، به صحبت هات و تعصب هات گوش نداد و توجه نکرد به نقل قول های رئیس کنگره مسخرت _که اونجا مدخل ورودی به جهان خاله زنک هاست _ بخوای باهاش کل بندازی و چند دقیقه یک بار ، سعی کنی با حرفای سمی و تیکه دار ، اون رو عصبانی و مجازات کنی که ثابت کنی تو بر حق هستی و بقیه یه مشت گاو و گوسفندن !!

مشکل اینه که ، اطرافیانت تورو آدم حساب میکنن و حذفت نمیکنن از جمعشون که بفهمی آدم جذابی نیستی و اخلاق خوبیم نداری که بقیه بخوان به دستوراتت عمل کنن و برده تو بشن ! اخلاق های خودبرتر بینانه اصلن قشنگ نیستن و اگر کسی به دستوراتت توجه نکرد و تاییدت نکرد ، دلیل نمیشه که اخلاق های سادیستیکت رو به کار بگیری که اون شخص یا اشخاص رو عصبی کنی و بری روی مخشون که امتیاز مرحله رو بگیری و مثلن پیروز میدان بشی ! مثل بچه های دو ساله میمونه توی بحث کردن . اول بحث منطقی رو تا آخر میریم ، بعدش که قانع شد ، یه سکوت سه دقیقه ای می‌کنه و بحث عوض میشه توی اون سه دقیقه و بعدش ، دوباره از اول ، بحث قبلی شروع میشه و طوری وانمود می‌کنه که انگار چون برنده بازی نشده ، براش گرون تموم شده و عقده ای شده و میخواد این دفعه ببره و قانعت کنه که نشون بده انسان بزرگیه و بسیار خردمنده با حرف های هوشمندانش 🤣. اگر هم واقن همه دلایل و حرفاش رد بشن ، سعی می‌کنه تیکه و کنایه بندازه بهت که هیچی نمی‌فهمی و حالیت نیست که چی داری نشخوار می‌کنی ! وگرنه اگر عقل داشتی ، از من تبعیت میکردی ! همون احساس خودبرتر بینی ای که بهتون گفتم ، نتیجش میشه رفتار های سادیستیک . اینکه وقتی شکست بخوری و توی بحث مغلوب بشی ، باعث بشه که خودتو بدبخت و بیچاره ببینی و فک کنی هیچی از خودت نداری و بخوای با کینه درونیت ، بقیه رو عصبی کنی که خیالت راحت شه ، نشون میده که اعتماد به نفست پایینه . چون اگر اعتماد به نفست بالا بود ، از شکستی که خوردی، خوشحال هم می‌شدی . چرا ؟ چون اصلن شکست نخوردی و صرفا قانع شدی که یکی از افکارت ، غلطن و نباید به بقیه دیکته بشن . تو اگر میخوای بمیری، حداقل خودت بمیر ! نمیخواد زنده بمونی . حداقل بقیه رو با خودت نکش !! تنهایی بمیر و شرافتمندانه ولی افکارت رو دیکته نکن که مغز بقیه هم فقیر بشه با خاله زنک بازی هات .