روز سه شنبه 1402/2/26 :

درس نخوندم . (یک ساعت باید میخوندم .) ⬜

مسواک صبح زده نشد . ⬜

مسواک شب زده نشد . ⬜

پوست دست کنده نشد تقریبا . ✅

خودارضایی انجام نشد . ✅

روی هم : 40% انجام شد . ینی در واقع همون 4/10 .

روز سه شنبه ، رفتیم دکتر بخاطر اسهال و استفراغ هایی که از ساعت سه صبح ، شروع شده بودن و همش حس خوب شدن میکردم و کم کم دوباره همه چی شروع میشد ! خیلی سخت گذشت اون روز .

یه سرم زدم و دو تا آمپول . دفعه دومی بود که سرم میزدم . دفعه اول ، بخاطر نخوردن دارو های دکتر که داده بود یا شاید بخاطر خوردن داروی مزخرف کاربامازپین ، حالت تهوع گرفته بودم و چشم درد و سر درد و استخون درد و سرگیجه و افکار هذیانی و در هم و بی معنی ، هجوم آورده بودن سمت من و وسواس و maladaptive daydreaming و افسردگی زیاد شده بود و یادمه یه سرم زدن بهم و چند تا داروی معمولی دادن که حالم خوب شه و هیچ علامتی نداشتم چون در واقع ، علائم تاثیرگذار روانی ، تاثیر دارو های روانپزشکی و از این قبیل مسائل ، متاسفانه و بدبختانه ، مورد بررسی قرار نمیگیره و شاید هنوز درست و حسابی به علم اندازه گیری عوامل تاثیرگذار بر حالت تهوع و سردرد و ... که منشأ روانی داشته باشه ، پی نبرده باشن . خلاصه داستان سه شنبه این هفته ، یه بار دیگه هم سرم زده بودم و اگر سرم نزدید ، باید بگم که آنچنان دردی نداره. فقد موقع فرو کردن سوزن ، درد آمپول رو داره ولی بعدش حس نداره اونجا و انگار خواب می‌ره دست و میتونین با اون یکی دستتون کاراتون رو انجام بدین هرچند که نباید خیلی وول بزنید . چون روی کار کردن سرم تاثیر می‌ذاره . 🙂